كانی با پسری از اهالی روستا كه در حال حاضر سرباز است با تلفن صحبت میكرده
یكی از اقوام نزدیك كانی در مورد جزییات روز حادثه میگوید: «آن روز خانواده كانی خانه ما دعوت بودند. تا ساعت ۳ ظهر پدر كانی پیرانشهر بود. بعد به سمت روستایشان ماشكان رفت تا همسر و سه فرزندش را به خانه ما بیاورد، اما وقتی به خانه رفته فقط كانی در خانه بوده است. كانی آن لحظه در حال صحبت كردن با پسری از اهالی روستا بوده؛ این دو از مدتها قبل با هم در ارتباط بودهاند. پدر كانی قبلا به او گفته بود كه نباید با این پسر در ارتباط باشد. آن روز هم وقتی متوجه شده كانی با همان پسر در حال صحبت كردن است به او حمله و كانی هم به سمت خانه پدربزرگش فرار كرده، اما در خانه پدربزرگش هم هیچ كس نبوده است. شاید اگر آن روز كسی در خانه بود، این اتفاق نمیافتاد. كانی در آشپزخانه مخفی شده، اما پدرش چاقو را برداشته و به قفسه سینه و كتف كانی ضربه زده است.»
او در ادامه میگوید: «پدر كانی بعد از این اتفاق او را به بیمارستان سلیمانی در پیرانشهر رسانده و آنجا به پزشكان و كادر درمان گفته كه دخترش خودزنی كرده، اما كادر درمان به ماجرا مشكوك شده و موضوع را به ماموران پلیس اطلاع دادهاند. بعد از حضور ماموران، پدر كانی به قتل دخترش اعتراف كرده است. پدر كانی در حال حاضر در بازداشت است. روز خاكسپاری دو نفر از اقوام به ملاقات پدر كانی رفتهاند، اما او ناراحت و پشیمان بوده و به آنها گفته من بدون كانی نمیتوانم زندگی كنم و خودكشی خواهم كرد. تا جایی كه ما میدانیم جعفر دخترش را خیلی دوست داشت و حتی این اواخر برایش یك گوشی ده، دوازده میلیون تومانی خریده بود.».
این فرد در مورد خصوصیات اخلاقی پدر كانی میگوید: «جعفر به خاطر اتفاقی كه در بچگی برایش رخ داد همیشه زود عصبانی میشد؛ او وقتی بچه بود از پشت بام افتاد، اما زنده ماند. جعفر بعد از این اتفاق اكثر مواقع با همه درگیر بود و دعوا میكرد، ولی بعد پشیمان میشد و آشتی میكرد. جعفر در اكثر مواقع سردردهای شدید داشت، اما نه خودش، نه پدر و مادرش به فكر درمان نبودند.»
او همچنین میگوید: «شنیدیم كانی با پسری از اهالی روستا آن هم به صورت تلفنی در ارتباط بوده كه اگر موقعیت فراهم شد با هم ازدواج كنند، اما پدر كانی مخالف ازدواج آنها بوده است. در اینجا خصوصا برخی مناطق و روستاها اگر پدر مخالف ازدواج دخترش باشد دختر باید قبول كند.»
یكی از همسایگان خانواده عبداللهی نیز به «اعتماد» میگوید: «جعفر چند ماه پیش متوجه ارتباط كانی با آن پسر كه در حال حاضر سرباز است، میشود. جعفر به كانی میگوید نباید با این پسر صحبت كند، چون راضی به ازدواج آنها نبوده، اما كانی با یك موبایل دیگر كه آن را پنهان كرده بود با آن پسر صحبت میكرده. آن روز هم پدر كانی از راه رسیده و متوجه ارتباط آنها شده و این اتفاق ناراحتكننده افتاده است. كل اهالی روستا از اتفاقی كه برای كانی افتاده، ناراحت هستند.»منبع:اعتماد
💬 دیدگاهها (0)
نظر خود را بنویسید